تبلیغات
میوه دلمان، نور چشممان دلنیا - این روزها...
ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریتنا قرة أعین واجعلنا للمتقین اماما
میوه دلمان، نور چشممان دلنیا
سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : مان الا

روزها رو که بررسی می کنم آنچه بیشتر از همه چیز رخ نمایی می کند سرعت گذشت زمان است، باورم نمی شه دلنیا هم یک ساله شد و روزها و ماهها و سالها همین طور می گذرند و زندگی یعنی همین ثانیه ها و لحظه ها...آنچنان غرق در روزمره می شویم که گاه فراموش می کنیم ما هم زمانی کودک بودیم... بلکه پدران و پدربزگها هم زمانی کودک بودند ، گذشت همین ثانیه هاست که انسان می سازد... پس چه بهتر در لحظه باشیم و در زمان حال زندگی کنیم، ثانیه ها و لحظه ها را غنیمت بدانیم که انسان پیوسته در حال خسران است مگر خوب باشد و خوب زندگی کند...چه زیبا گوشزد می کند آفریدگارم و چقدر عمیق است این سخن: "إنّ الانسان لفی خُسر* الّا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصو باالصبر"


از این روزهای دلنیا بگم که به شدت احساس استقلال طلبیش گل کرده و میخواد خودش کاراش رو انجام بده مخصوصا در غذا خوردن... در زدن رو یاد گرفته ، موقع ورود به اتاق یا موقعیکه با در بسته ای مواجه میشه در میزنه، عاشق حالت جمع کردن انگشتای کوچولوشم وقتی میخواد در بزنه، روزی صد بار میگم دلنیا بیا در بزن بریم داخل...

تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل...

رشد فوق العاده ای در مفاهیم کلمات پیدا کرده و تقریبا اکثر کارهایی رو که بهش می گم انجام میده.

چند وقته از این موضوع نگرانم که نکنه هایپراکتیو باشه، و خیلی حرکاتش رو زیر نظر می ذارم... یک جا وای نمی ایسته حتی موقع شیر خوردن دائم وول می خوره، هر بلندی رو ببینه باید خودش رو بکشه بالا...بعضی وقتا واقعا کم میارم و دوست دارم لحظه ای آرام باشه و تو بغلم چند ثانیه بنشینه..

اکثر روزها عصرها که باباجون از سر کار میاد خونه میریم گردش بلکه انرژی تخلیه کنه، به شدت هم بد غذا شده و غذا نمی خوره و همین باعث میشه شب برای شیر خیلی پا شه و اوضاع خواب منم داغون...این جور موقع ها معمولا یک سیکل معیوبی به وجود میاد که نتیجه خوبی نداره بچه بد غذا، مادر کم حوصله میشه در نتیجه کودک واکنش منفی تر از قبل و مادر هم بدتر و همینطور ادامه پیدا میکنه... ولی سعی می کنم به خودم و رفتارام مسلط باشم تا خاطره بدی از غذا خوردن براش بوجود نیاد و بخاطر خودش و نیازش غذا بخوره نه با زور یا تشویق مفرط.      

عکس ثابت هر بار عکاسی ما شده عکسبرداری دلنیا جوجو

دوربین رو که ببینه دیگه مهلت نمی ده باید براش بخندی تا عکس بگیره...

وقتی دخملی در صدد اینه که پا تو کفش بزرگترا کنه...

واکسن یکسالگی هم با 3 روز تاخیر زدیم خدا رو شکر واکسن بی دردسری بود ، فقط لحظه ای که داشتن براش واکسن می زدن بغل پدرش بود و چنان مظلوم و با التماس به من نگاه می کرد که نزدیک بود گریه کنم، چقدر معصوم هستن این بچه ها... آدم به چه نقطه ای می رسه  و قصی القلب می شه که جان کودک بی دفاع رو می گیره ... خداوند لعنت کنه دشمن سنگ دل رو(آمیـــــــــــــــــــــــــــن)

امروز هم 12 شهریور ، ماهگرد 62 است. خداوندا زیباترین ها را از تو می خواهیم:

"ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریتنا قرة أعین واجعلنا للمتقین اماما"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 26 شهریور 1393 09:23 ق.ظ
مامانی از چه سوژه هایی باحالی عكس گرفتی.
مان الا سلامت باشین
دخملی دائم در حال کارهای جدید و برای ما همه چیز جالبه و لذت بخش

چهارشنبه 26 شهریور 1393 09:22 ق.ظ
دلنیا عكاس می شود....
مان الا
یکشنبه 23 شهریور 1393 05:13 ب.ظ
سلام مان الاجان
تبریک إ با تأخیر فراوان إ من رو بپذیر
مان الا سلام عزیـــــــــــزم
ممنون لطف داری
چ خبر عادله جان؟ کجا مشغولی؟
سه شنبه 18 شهریور 1393 10:02 ق.ظ
اخی نازی چه اسم قشنگی چه نازه ماشالله
مان الا
یکشنبه 16 شهریور 1393 05:48 ب.ظ
الان که دلنیا جون داره بزرگ میشه بیشتر دارم ایمان میارم که این وسط آقا رضا حقتو خورده ... آخه خیلی داره میشه شبیه اوشون...
مان الا بله، فقط گردی صورتش شبیه خودمه
یکشنبه 16 شهریور 1393 05:41 ب.ظ
عزیزم خدارو شکر که واکسنتو بسلامتی زدی.ایشالله همیشه سالم باشی.
فدای این دخمل باهوش وفعال.
قربونش برم چه خوشکل دوربین وتو دستش گرفته
مان الا سلامت باشید
خدا رو شکر تا 6 ماه دیگه استرس واکسن نداریم.
دلنیا نازی رو ببوسید
یکشنبه 16 شهریور 1393 02:58 ب.ظ
شما مامانا مگه خودتون بچه نبودید؟
با من و دلنیا چکار دارید
خب دلمون میخواد همش بازی کنیم
بریزیم
بپاشیم
انگار یادتون رفته ما نی نی هستیم
مان الا تســـــــــــــــلیم
یکشنبه 16 شهریور 1393 02:36 ب.ظ
خاله قربون تیپ های خوشگل و نازش بشه
خدایاااااااااااا چقدر این گل دختر ناز خوشتیپه
مان الا ممنون خاله جون شما نگاه زیبا بینی دارید
درسای ناز رو حسابی ببوسید
شنبه 15 شهریور 1393 07:58 ق.ظ
فدای لباس خوشگلت جوجه...
تا میتونی شاد باش...
مان الا قربونت برم مهربون
پنجشنبه 13 شهریور 1393 02:15 ب.ظ
خیلی نازه
مان الا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


چهارشنبه، 6شهریور 1392، ساعت 2:45 عصر خداوند ناب ترین حس دنیا یعنی مادر شدن و پدر شدن را به ما هدیه داد. دلبندمان را دلنیا نام نهادیم؛ به معنای کسی که با آگاهی به آرامش می رسد، دارای دلی آرام و مطمئن.
خدای مهربان سپاس بیکران

مدیر وبلاگ : مان الا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :